حكومت
جوامع بشري براي دستيابي به نيازهاي اساسي و نظري خويش ناچار به تشكيل حكومت هستند حكومتها بر اساس معيارهايي از قبيل فرهنگ، تمدن، نژاد، بينشها، ايدئولوژي و جهانبيني و اهداف مشترك تأسيس و ظهور مييابند قبل از ورود به ثبت لازم است تعريفي از حكومت ارائه دهيم:
«حكومت در فارسي بمعناي فرمانروايي و در انگليسي (Government) ناميده ميشود و حاكم يعني واگذار كردن حكم آن كار به او و نيز حكم و تحكم به معناي ممانعت كردن و رد كردن چيزي است.[1] و در سياست به معناي دستگاه فرمانروا در كشور است و به اين معنا دولت نيز هم رديف يا به جاي آن بكار برده ميشود. ولي در علم سياست و حقوق جديد ميان حكومت از يك سوء و دولت يا كشور از سوي ديگر فرق گذاشته ميشود.
حكومتها بر اساس اين تعريف داراي ويژگيها و خصوصياتي هستند كه آنها را از ساير مفاهيم و تعاريف سياسي و حقوقي جدا ميكند. اهم اين ويژگيها عبارتند از:
«1- قوانين و مقرراتي را صادر ميكند كه معمولاً بايد از آنها اطاعت كرد.
2- هرجا كه حكومت اين قوانين و مقررات را صادر ميكند و در هر زمينه يا مسالهاي كه باشد ادعاي حق اولويت در اطاعت از آنها را داراست.
3- ادعاي مشروعيت ميكند.
4- قوانين و مقرراتي بر حكومت صادر ميكند و مستلزم اطاعت هستند بطور مستقيم و غير مستقيم از راه قوانين و مقررات و دستورالعملهاي تنبيهي و مبتني بر اعمال زور مردم را وادار به اطاعت ميكنند اين چهار ويژگي در كنار هم همان چيزي را تشكيل ميدهند كه معمولاً ماهيت بنيادي يا جوهره حكومت تلقي ميگردد.»[2]
حكومت ديني
واضح است كه نوع نگرش به انسان و نيازهايش منتج به تشكيل نوع حكومت با اهدافش ميشود. «نوع حكومتي كه در آن قدرت مطلق سياسي، در دست مرجع عالي روحاني (نبي، خليفه، پاپ) باشد و در آن اساس نظري حكومت بر آن باشد كه حكومت از جانب خداست و مرجع روحاني فرمانرواي سياسي نيز باشد و دستگاه اداري و فضايي از فرمانهاي خداوند را كه از راه وحي رسيده باشد تفسير و اجرا كنند حكومت «يزدانسالاري» يا «تئوكراسي theocracy» گويند.»[3]
حكومتهاي ديني يا همان حكومت تئوكراسي نوعي حكومت است كه معتقدند: «خداوند حاكم مطلقي است كه هيچ كس نميتواند در برابر او در امور جزيي يا كلي براي مخلوقش قانون وضع كند. و چون مقام خداوند بالاتر از اين است كه مستقيماً هدايت مردم و قانونگذاري مردم را بعهده گيرد لذا پيامبراني را مبعوث و هدايت و رسالت خود را به آنان ابلاغ ميكند.»[4]
اين نوع حكومت يكي از انواع حكومتهاي موجود و مورد تصور انديشمندان عالم سياست و فلاسفه بزرگ ميباشد در مقابل حكومتهاي آريستوكراسي- اتوكراسي و جمهوري ميباشند.
انقلاب
در تعاريف موجود از انقلاب نميتوان تعريف واحد و منسجمي را پيدا نمود و بدان تكيه كرد بر همين اساس برخي از تعاريف متداول و ارايه شده را جهت آشنايي بيشتر با اين مفهوم اشاره ميكنيم:
«تحول در نظام سياسي بطور ناگهاني كه غالب شئون نظام پيشين را دگرگون كند چنانكه در سال فتح مكه حكومت دولت شهر مكه و طائف كه در دست اوليگارشي فاسدان بود بر افتاد و حكومت اسلامي كه مركز آن در مدينه بود در مكه و طائف و نواحي اطراف آن مستقر گرديد.»[5]
هر چند كه اصطلاح انقلاب يا revolution در ابتدا از اصطلاحات علم ستارهشناسي بوده كه بمعناي چرخش دوراني افلاك و بازگشت ستارگان بجاي اول بكار ميرفته است. اما استاد شهيد مطهري انقلاب را چنين تعريف می نماید: «طغيان و عصيان مردم يك ناحيه و يك سرزمين عليه نظام حاكم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب.»[6]
انقلاب را ميتوان نوعي حركت اعتراض آميز عمومي و ساختار شكنانه قلمداد نمود كه اساس و بنيان حاضر را مضمحل و طرحي نو ومطلوب پايهگذاري ميكند. اين تحول و دگرگوني عظيم ممكن است بر اساس و رنجشها و ناملايمتها و فشارهاي طواغيت و زورمندان باشد. همانگونه كه در انقلابهاي سياسي جهان عامل اصلي آن استكبار و فشار چندين ساله و حتي چند هزار ساله سلاطين بر مردم آن جامعه تحليل ميشود.
انقلاب و اصلاح
امروز اصطلاحي رايج شده است كه اين اصطلاح نبايد ما را به اشتباه بيندازد. امروز وقتي ميگويند «اصلاح» يعني سامان دادنهاي آرام تدريجي غيربنيادي، ولي وقتي ميخواهند بگويند تغييرات بنيادي ميگويند انقلاب.
آيا در اصطلاح اسلامي وقتي گفته ميشود اصلاح، مقصود همين است؟ در اصطلاح اسلامي وقتي گفته ميشود اصلاح، نقطة مقابل افساداست اعم از آنكه تدريجي و ظاهري و به اصطلاح غرضي باشد يا بنيادي و جوهري.»[7]
انقلاب اسلامي ايران همچون هر انقلابي ديگر بر هم زننده نظامات موجود و حركت بسوي وضعيتي مطلوب و خواسته شده است. هر چند كه در مقايسه و كالبد شكافي انقلابات اخيردر دنيا و انقلاب مردمي ايران در سال 1357 ميتوان به بسياري از وجوه تمايز آنها پي برد.
ادامه مطلب
