تبليغاتX
بیان ایرانی
دیروز همه در راه جماران میگریستند نه بر او بلکه بر آنچه در دلش گذشت و گذاشت.کوچه پس کوچه های جماران دوباره با دعوت او چهره های قدیم و بعضا جدید را دیدار کرد.قلبش  دیگر نمیتپد ولی چه قلبهائی را به تپیدن وادار کرد.درودیوار حسینیه جماران و تاریخ انقلاب گواهی صداقت و صلابتش را میدهند.هاشمی رفسنجانی خاتمی و سایرین چه زیبا از او گفتند و همه گریستند.صانعی گفت:امیدوارم حقیقت ارتحالش برای همگان روشن شودو...او شاگرد امام بود در رکاب امام بود و مقلد و مومن به او.نه در فکر و نه در عمل لحظه ائی جفای بر او و راهش را را با سکوت سپری نمیکرد و آخرین پاسخش به مخالفین آن پیر سفرکرده تقدیم جان متبرکش بود.

 

در انتهای این برنامه یکی از حاضران به توزیع آخرین سخنان آیت الله توسلی در  لحظات پایانی عمر با برکتشان در مجمع تشخیص مصلحت پرداخت ، که بدون هیچ دخل و تصرفی تقدیم حضورتان میشود:

... ایستادند در مقابل دشمنان خارجی که این چنین به انقلاب اسلامی وفادار هستند و حضرت امام (ره) فرمود : "جانم فدای تک تک ایم ملت". امام (ره) این ملت راشناخت و با عرض تسلیت به پیشگاه مقام معظم رهبری و ملت عزیز لبنان و حزب الله ، در رابطه با شهادت عماد مغنیه و با تاسف از اینکه در ایام دهه مبارکه فجر (که از ورود حضرت امام - ره - تا روز 22 بهمن ، روز خوشحالی ملت ایران و همه به یاد امام - ره - بودند.) جای تاسف است که در چنین ایامی به بیت رفیع حضرت امام (ره) آن طور اهانت ها و تهمت ها و دروغ پردازی هایی شد که حتی رادیوهای بیگانه هم کلمات این سایت را نقل کردند.همانطور که حضرتعالی فرمودید ، ما نمی دانیم که چه کسی هست. اما متوجه می شویم که یک دستی در کار است که بیت امام (ره) و شخصیت های مبارز اسلام را که به انقلاب دلبستگی داشتند ، آنها را از صحنه خارج کنند. آقای حاج حسن خمینی ، دو تا مطلب ذکر کرد. که حالا منشا آن هم ، من یک خوابی که ایشان دیده بودند بگویم حدود 2 ماه قبل ، بعضی از بزرگان اطلاع دارند ، ایشان گفتند که من خواب دیدم امام (ره) به من فرمود که :

"حسن من را دارند از این خانه بیرون می کنند" گفتم آقا چه کسی شما را از این خانه بیرون می کند. باز خواب دیدم دوباره که امام (ره) فرمودند " حسن من را دارند از این خانه بیرون می کنند" تا سه مرتبه این خواب را دیدم. البته من نمی گویم که خواب حجت است. اما گاهی خوابهایی است که انسان از آنها چیزهایی را متوجه می شود. من در کلمات حضرت امام (ره) مطالعه می کردم و دیدم که این پیش بینی را خود امام (ره) کرده است : "در تاریخ 23 اوان 63 ، اینجانب هیچگاه میل نداشتم و ندارم که درباره نزدیکان خود سخنی بگویم. لکن علاوه بر آنکه در پیشگاه مقدس حق (جل و علا) مقصر و مجرم هستم و از درگاه متعالش امید عفو و بخشش دارم و تمام سرمایه ام اعتراف به تقصیر و عذر از آن است  و در نزد مسلمان و ملت عزیز نیز اعتراف به قصور ، تقصیر و از آنان امید عفو و طلب آمرزش دارم. اما در پیش گروه هایی و اشخاصی گناهانی نابخشودنی دارم. و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقام جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت ها که من آنها را ناروا می دانم بزنند. و به آتش که باید مرا بسوزانند ، آنها را بسوزانند. و احیانا به صورت دفاع از من ، انتقام مرا از آنها بگیرند" این نامه است مفصل از امام(ره) که در صحیفه امام (ره) هست و در وعده دیدار امام (ره) هست.

این نامه در دو سه جا هست. شما ببینید آقای حاج حسن آقا یک مسئولیتش نگهداری ... ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) مربوط به ایشان است. و اگر او نخواهد ، امام را حفظ کند و کلمات امام را نگهداری کند ، خوب چه کسی باید یکند؟ حاج حسن آقا یک کسی است که هم تولیت آستانه حرم امام (ره) را دارد و هم مسئول موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) است. خوب وقتی که نگاه می کند و می بیند که کلمات امام دارد طور دیگری معنا می شود. این وصیت نامه امام است در بند ل وصیت نامه : "وصیت برادرانه من در این آخرین قدمهای آخرین عمر بر قوای مسلح به طور عموم ، آن است که : ای عزیزان که به اسلام عشق می ورزید ، بیدار باشید و هوشیار. وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که از مقررات نظام ، عدم دخول در احزاب و گروهها و جبهه ها است. به آن عمل نمایید و قوای مسلح ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها ، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازی های سیاسی دور نگاه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ کنند" اما (ره) در آنجا می فرمایند : به عنوان دفاع از من ، ارزشهای انقلاب امام (ره) فقط به روضه خوانی و سینه زنی و اینها نیست. ارزشهای انقلاب امام (ره) به آن چیزهایی است که امام (ره) از آنها خون دل می خورد. شما ببینید منشور روحانیت امام (ره) در سال 67 است. می فرمایند در 15 خرداد 42 ، مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود ، اگر اینها بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه بر آن ، گلوله حیله مقدس نمایی ، تحجر بود ، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی که هزاربار بیشتر از باروت و سرب ، جگر را می سوخت و می درید. عده ای مقدس نمای واپس گرا ، همه چیز را حرام می دانستند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است ، هرگز از فشارها و سختی ها دیگران نخورده است. امام (ره) آمد ارزش های انقلاب را که بگوید تهمت نزنید ، دروغ نگویید ، ریا نکنید . من یک روز داشتم می رفتم در اتاق ، دیدم مرحوم حاج احمد آقا  با یکی از دوستان دارند صحبت می کنند و به ایشان می گویند که امروز خدمت امام (ره) نروید (ایشان هر روز خدمت امام (ره) می رفتند) ایشان گفتند که برای چه؟ حاج احمدآقا فرمودند : آیا شما در جایی صحبتی کردید؟ ایشان گفت بله. فرمودند که امام (ره) صحبت های شما را گوش کرده ، شما در صحبت های تان ظاهرا یک چیزهایی گفتید که مثلا گفتید امام (ره) خدمت امام زمان (عج) می رسد. فریاد امام (ره) بلند شد که : این نسبت ها چه هست که به من می دهند. من هم یک فرد عادی هستم. چرا این حرفها را به من نسبت می دهند. این حرفها چه هست که نسبت به من می زنند. شما خودتان در خاطرتان هست.

(در اینجا آقای هاشمی می گویند این مساله چه بود) عرض می شود که آن چیزی که شما خودتان می دانید. آن سه نفری که آمدند و می خواستند بگویند که ما خدمت امام زمان (عج ) می رسیم. به هر حال یک کتاب خطی آوردند. امام فرمود که : "من سه تا سوال دارم" اول اینها را از آقا سوال کنید و برای من بیاورید من با شما صحبت می کنم. 1- حادثه ربط حادث به قدیم برای من لاینحل مانده است. 2-آن چیزی که من به آن خیلی علاقه دارم چه هست؟ 3-و یک چیزی هم گم کرده ام که آن چه هست؟...بنا شد بروند و خبر بیاورند...دو روز آمدند و سر سه راه ، به مرحوم حاج احمد آقا فرمودند که : "برو ببین که چه می گویند" من متوجه نشدم که چه چیزی گفتند به مرحوم حاج احمدآقا ، که وقتی برگشت امام (ره) فرمود و به ایشان گفت : "شیادها ، دست از این حرفهایتان بردارید و دنبال شیادی نروید." برنامه امام (ره) این بود ، نمی خواستند مردم با این حرفها سرگرم کند. و حرف امام (ره) این بود...(در این لحظه آیت الله توسلی دچار عارضه قلبی شده و دارفانی را وداع می گویند.)

ه کلام امامش بود.
+ نوشته شده توسط محمدجعفرایرانی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 11:11 قبل از ظهر |

رئيس سازمان جوانان و دانشجويان مجمع نيروهاي خط امام :

«استقلال آزادي جمهوري اسلامي» عصاره انقلاب است .

خبرگزاري فارس: محمدجعفر ايراني گفت: شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي مانيفست و عصاره انقلاب اسلامي است

محمدجعفر ايراني رئيس سازمان جوانان و دانشجويان مجمع نيروهاي خط امام در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس اظهار داشت: انقلاب اسلامي حركتي بود كه داراي ويژگي‌هايي منحصر به فرد از قبيل رهبري امام، اسلاميت و حضور حداكثر مردم است و شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي مانيفست و عصاره آن تلقي مي‌شود.
ايراني ادامه داد: رأي حداكثري مردم به نظام جمهوري اسلامي ايران و همچنين پذيرش حداكثري در رفراندوم قانون اساسي از درگير نمودهاي قيام انقلابي تاريخي سال 57 مردم غيور ايران است.
وي با اشاره به سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران اظهار داشت: اگر امروز بر اين باوريم كه حضور حداكثري مردم از علائم تحكيم دهنده پايه‌هاي حكومت اسلامي است، بايستي شرايطي را فراهم كرده كه آحاد ملت با گرايش‌ها و سلايق و نظرات مختلف در تمامي صحنه‌ها حضوري مهم و جدي داشته باشند.
رئيس سازمان جوانان و دانشجويان مجمع نيروهاي خط امام بيان داشت: هر كس كه درون كشور با ناملايمات و بعضاً كاستي‌هاي دوران مختلف مواجه بوده و رشد انقلاب را شاهد بوده و در آن مشاركت داشته است، مي‌بايست قدرت انتخابگري را به همان مردمي كه انقلاب، نظام جمهوري اسلامي، قانون اساسي و رهبري آن را تاييد مي‌نمايند، بسپرد.
ايراني افزود: شايد در برخي كشورها كه حكومت آنان بر پايه تك بعدي پارلمانتاريسم، ديكتاتوري و ... تاسيس شده است، اهميت حضور گسترده مردم جلوه‌گر نباشد، ولي در جمهوري اسلامي ايران كه مهمترين ركن آن بعد از اتكا به خدا حضور عظيم مردم مسلمان و استقلال خواه آن باشد، اين مهم بيشتر از هر چيزي بايستي شكوهمند، نگريسته شود.
وي تصريح كرد: حكومت اسلامي از يك سو مبتني بر آرمان‌ها و دستورات الهي و از سوي ديگر مبتني بر آرا و سلايق مردمي است، به همين دليل پيشنهاد امام(ره) و پذيرش حداكثري مردم نظام مهندسي شده حكومت جمهوري اسلامي بود. با توجه به تجربيات چندين دوره انتخابات گذشته و ذائقه مردم ايران عزيز در صورت تكرار سلايق و گزينه‌ها در انتخابات آتي و ساير انتخابات زمينه حضور حداكثري مردم شريف را فراهم كرده و ابزار انتقاد و غرض ورزي‌هاي بي مورد را از دست برخي دشمنان و شايد دوستان نااهل گرفته‌ايم.
ايراني ادامه داد: اين مجمع نيز همانند ساير مردم و نيروهاي خدوم، در راهپيمايي شركت كرده و از مردم شريف خصوصا اقشار دانشگاهي و جوانان اين مرز و بوم جهت شركت در راهپيمايي 22 بهمن دعوت به عمل مي‌آورد.
+ نوشته شده توسط محمدجعفرایرانی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 4:41 بعد از ظهر |

امام عزیز و رحیل نمیدانم از کجا و چگونه بگویم. از سال 42 و خردادش یا از 57 و بهمن اش
از سال 1320 و شهریورش یا از سال 68 و عزایش یا از غربت و تنهایی بعد از تو؟

نامه ای را که خطاب به یگانه فرزندپسرت نوشته بودی را به ذهن دارم که توصیه ای بجز
دوری از مناصب اجرایی و حکومتی و عدم اشتغال به امور سیاسی را به همراه نداشت.

تزکیه نفس و زهد و تهجد تاکید همیشگی ات بود و چه زیبا جز یاد خدا در آخرین تصاویر ضط شده از حیاتت چیز دیگری هیچ چشم مسلح و غیر مسلحی ندید.

امسال دهه فجر رنگ و بوی دیگری دارد هجران دوری تو از یکسو و برنامه ها و
دیالوگهای همیشگی این ایام از سوی دیگر و حس نقطه بودن در دریای مواج بی نیازی مرا احاطه
کرده است.

از اوضاع سیاسی که خبر داری اوضاع انتخابات و فضای ایجاد شده؟

فراموش کردم تاکیدتان این بود که ورود به این مسایل کمتر شود ولی چه کنم که ( لایمکن فرار من حکومتک)

می خواهم فریادی به بلندای سکوتم را برایت بنویسم ولی توانش نیست و مجالی ندارم. می خواهم
به حرمت خون شهیدانمان روزه سکوتم را بنویسم چون راهی جز این ندارم. می خواهم بخوابم
تا شاید تو را ببینم. می خواهم لختی در تمثال منتسب به پیامبر بنگرم تا بدانم (( من به خال لبت
ای دوست گرفتار شدم )) یعنی چه؟ می خواهم به گلزار شهدا بروم و عدالت و منادیان آزادی خفته در بستر جاودانگی را ببینم. می خواهم، می خواهم، می خواهم ... .

+ نوشته شده توسط محمدجعفرایرانی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 5:7 بعد از ظهر |
دكتر سروش رسما نزول قرآن از جانب خدا را انكار كرد
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

به گزارش خبرنگار «جهان»، عبدالکریم سروش اخيرا در گفت و گویی با میشل هوبینک خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند كه در راديو زمانه نيز منتشر شده است، گفت: « بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است». 


                                 
 
متن كامل اين مصاحبه به شرح زير است:

 چگونه می‌توان چیزی هم‌چون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شده‌ی امروز، بامعنا دید؟

وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر می‌تواند افق‌های تازه‌ای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر می‌تواند جهان را از منظری دیگر به آن‌ها بنمایاند.

به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیین‌کننده در تولید این متن داشته است؟

بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.

استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.

جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقض‌نما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»

اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.
 
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.

پس قرآن جنبه‌ای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟

از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است.

من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.

شما به فیلسوفان و عارفان سده‌های میانه هم‌چون مولوی اشاره می‌کنید. دیدگاه‌های شما درباره‌ی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟

بسیاری از دیدگا‌ه‌های من ریشه در اندیشه‌ی سده‌های میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقوله‌ای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت می‌شود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمی‌داند؛ اما تمام ویژگی‌هایی را که پیامبران دارا هستند، به آن‌ها نسبت می‌دهد. هم‌چنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربه‌ی آن‌ها از جنس تجربه‌های پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.

اندیشمندان سده‌های میانه غالباً این نظرها را به شیوه‌ای روشن و مدون بیان نمی‌کردند و ترجیح می‌دادند آن‌ها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آن‌ها نمی‌خواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشه‌ها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی می‌گوید که قرآن، آیینه‌های ذهن پیامبر است. آن‌چه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.

پسر مولوی حتی از این هم فراتر می‌رود. او در یکی از کتاب‌هایش می‌گوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست می‌داشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازه‌ی اختیار کردن چهار زن را داده بود!


آیا سنت شیعی به شما اجازه می‌دهد که اندیشه‌هایتان را درباره‌ی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟

مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقل‌گرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیده‌ی آن‌ها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامه‌ی حیات دادند و زمینی حاصل‌خیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.

امروز می‌بینید که اصلاح‌گران سنی به موضع شیعیان نزدیک‌تر می‌شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را می‌پذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افق‌هایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آن‌ها قدرت‌شان را بر پایه‌ی فهمی محافظه‌کارانه از دین مستحکم کرده‌اند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث درباره‌ی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.


پیامدهای دیدگاه‌های شما برای مسلمانان معاصر و نحوه‌ی استفاده‌ی آن‌ها از قرآن به منزله‌ی یک راهنمای اخلاقی چیست؟

تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبه‌های ذاتی و عرضی قرآن را میسر می‌کند. بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ی مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.

وظیفه‌ی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمه‌ی یک ضرب‌المثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضرب‌المثل را تحت‌اللفظی ترجمه نمی‌کنید. ضرب‌المثل دیگری پیدا می‌کنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.

در عربی می‌گویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، می‌گویید فلانی زغال‌سنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازه‌ی این کار را می‌دهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌ای لاینحل می‌شوید.
+ نوشته شده توسط محمدجعفرایرانی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |